قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2119

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و دهم از رحلت خير البشر و در اوايل سال چهار صد و دهم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، سلطان محمود غزنوى به عزم تسخير عراق عجم از غزنين متوجّه آن صوب گشت . چون به مازندران رسيد منوچهر « 1 » قابوس ، كه داماد يمين الدّوله بود ، با تحف لايق به ملازمت رسيده به نوازشهاى پادشاهانه سرافراز گشت . امّا بعد از چند روز به مجرّد توهّمى كه او را روى نمود بىرخصت به ولايت خود مراجعت فرمود . اين معنى بر خاطر سلطان بسيار دشوار نمود ؛ بنابراين ، در مقام آن شد كه اوّلا او را به دست آورد و بعد از آن متوجّه عراق عجم شود . امّا پيش از آنكه رايات محمودى به آن جانب متوجّه شود منوچهر چهار صد هزار دينار زر و ضروريات چند روزهء سپاه سلطانى را فرستاده عذرخواهى نمود . سلطان محمود را چون با زر علاقهء تمام بود از فرستادن آن مبلغ بسيار خوشحال شده از سر گناه منوچهر درگذشت . و در اين اثنا ، مكتوبى مشتمل بر شكوه از سپاه ، از جانب مجد الدّولة بن فخر الدّوله كه بعد از فوت سيّده مادرش از انتظام امور ملكى و نگاه داشتن از سپاه عاجز بود رسيد ؛ چه در اين مدّت چون مدار تدبير عراق به عجم رأى به رؤيت سيّده مربوط و منوط بود مجد الدّوله هميشه به مطالعهء كتب علمى و معاشرت به زنان مشغول مىبود و ملكه ملكدارى از وى مفقود گشته بود . و چون سلطان محمود بر حقيقت حال مجد الدّوله اطّلاع يافت فى الحال از روى استظهار تمام يكى از امراى

--> ( 1 ) . منوچهر پس از كشته شدن پدرش قابوس در قلعهء جناشك در چهار صد و سه هجرى قمرى به جاى وى نشست ، از خليفه لقب « فلك المعالى » دريافت داشت ، و نيز سيادت محمود غزنوى را بر خود پذيرفت و به وى وعدهء پرداخت خراج داد ؛ شايد بدان منظور كه حمايت محمود را در برابر دعوى تاج و تخت احتمالى برادرش دارا ، كه پيش از اين به دربار محمود پيوسته بود ، به خود اختصاص دهد .